تبليغاتX
هستم. همین
دفتر شعر با عنوان : آرواره هاى سخافت
سلام!

دیروز بلافاصله بعد از نوشتن پست قبلی چند تا ابراز همدردی از دوستان دریافت کردم که

انها هم از بلای فیس بوک شاکی بودند و گفتند که وبلاگ خودمونی تر و صمیمی تره! منم موافقم!!!!!!!!!!! اما دنیای امروز این طوریه دیگه... ادم به یه چیزایی عادت میکنه. شاید شلوغی و گسترده بودن ارتباطات در فیس بوک آدم رو جذب میکنه و حجم بالای اطلاعات در زمینه های مختلف وقت زیادی برای پرداختن به وبلاگ نمیذاره........  به هر حال من معتقدم از هر چیزی باید استفاده بهینه کرد و تعادل رو در پیش گرفت. اونوقت زیاد خطرناک نمیشه! ممنونم که هنوز اینجا هستید و مطالب من و میخونید. متاسفانه چند وقتی است که شعری نسرودم که شعر تازه بذارم........ اما می خونم باز هم شعر میخونم و منتظرم که شعر بازم بیاد و حتما میاد........


+ نوشته شده در  جمعه 16 دی1390ساعت 5:57 PM  توسط تکتم افشنگ  | 

خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم.....به ابتذال فیس بوک دچار شدم....... به همه میگم وقت ندارم....... شرمنده ام ولی دلم برای وبلاگم خیلی تنگ شده بود........

+ نوشته شده در  جمعه 16 دی1390ساعت 3:35 AM  توسط تکتم افشنگ  | 

سلام

سال نو مبارک! البته با کمی تاخیر ولی همچنان صمیمانه و مهربان. با این آرزو که حداقل بد تر از این نشود........هر سال دریغ از پارسال که میگن حکایت امروز ماست.........

+ نوشته شده در  شنبه 27 فروردین1390ساعت 11:30 PM  توسط تکتم افشنگ  | 

به تنهایی خو نکردم

تنهاتر شدم

و رو به تنهایی

پلی نمانده بود...

27.10.2008

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اسفند1389ساعت 3:6 AM  توسط تکتم افشنگ  | 

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

عطر صد خاطره پیچید.....

تک بیت محبوب من در این دو سه هفته اخیر که سر زبانم افتاده البته با آهنگ ساخت خودم! این هم حکایتی است...

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 بهمن1389ساعت 5:0 AM  توسط تکتم افشنگ  | 

سلام................

خیلی وقته چیزی ننوشتم. گاهی میام یه سری میزنم و بدون اینکه به آستانه نوشتن برسم برمی گردم! این هم حکایتی است... حکایت ننوشتن...........چیزی شبیه این شعر:

سر که نه در پای عزیزان بود     بار گرانی است کشیدن به دوش......

غمگینم و متاسفم که بیشتر نمی توانم .... تا وقتی دیگر.....

+ نوشته شده در  جمعه 24 دی1389ساعت 2:11 AM  توسط تکتم افشنگ  | 


کاری از نانام:


جنسیت


به زن‌ که نگاه می‌کنی می‌فهمی که شعر یک چیز مصنوعی‌ست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 مرداد1389ساعت 3:7 AM  توسط تکتم افشنگ  | 

دیوانه ها...

 

پس شاخه‌هاي ياس و مريم فرق دارند


آري! اگر بسيار اگر كم فرق دارند


شادم تصور مي‌كني وقتي نداني


لبخندهاي شادي و غم فرق دارند


برعكس مي‌گردم طواف خانه‌ات را


ديوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند


من با يقين كافر، جهان با شك مسلمان


با اين حساب اهل جهنم فرق دارند


بر من به چشم كشته ی عشقت نظر كن


پروانه‌هاي مرده با هم فرق دارند

 

فاضل نظری

+ نوشته شده در  شنبه 26 تیر1389ساعت 4:44 PM  توسط تکتم افشنگ  | 

ما باید یاد بگیریم  به آنچه به ما خیانت می‌کند خیانت کنیم، نه بگوئیم، و یا در آری‌هاي ِخود یک نهِ بزرگ پرورش دهیم ...

+ نوشته شده در  جمعه 18 تیر1389ساعت 2:49 AM  توسط تکتم افشنگ  | 

شعری از جلیل صفر بیگی:


از پل های زیادی پریده ام

در رودخانه های بسیاری غرق شده ام

بارها

شاخ به شاخ شده ام با زندگی

بارها

گلوله خورده ام

و بارها

مرده ام

عشق

از من یک بدل کار حرفه ای ساخته است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 خرداد1389ساعت 2:44 AM  توسط تکتم افشنگ  |